منوی اصلی

‎آرشیو | داستان

OLYMPUS DIGITAL CAMERA

قهوه و سیگار

وسط یه جمعه کسل کننده، پشت بار، توی کافه نشسته بودم. قهوه فرانسه تلخ و داغ و سیگاری کنارش روی بار، کنار هم، منتظر مانده بودند که من در موردشان تصمیم بگیرم. کمی نگاه‌شان کردم. قهوه فرانسه خیلی خونسرد سر جای خودش مانده بود و خیلی آرام بخار می‌کرد.

‎ادامه مطلب
http://design-dautore.com/

با من قهوه می‌خوری؟

پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس شد و آن‌را روبه‌روی دانشجویان روی میز گذاشت. وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه‌ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد. سپس از شاگردان خود پرسید که آیا این ظرف پر است؟ دانشجویان همه […]

‎ادامه مطلب
heart n coffee

بفهم قهوه را !

راست می‌گفت. قهوه آدم را دوتا می‌کند. دیگر اگر حرف هم بزنی با خودت می‌زنی. خوب هم می‌زنی. یک‌راست و یک‌دست هم می‌زنی. ریموند قهوه را فهمیده‌ بود. مثل آن پیر‌مرد نجف‌آبادی فالوده‌زن. فهمیده‌ بود حتما.

‎ادامه مطلب