منوی اصلی

وقتی از قهوه حرف می‌زنیم

یک چیز‌هایی برای هر کسی پیش می‌آید. به هر دلیلی، یک جایی وقتی خیلی به یک فنجان قهوه‌ فکر می‌کنی٬ فقط یک فنجان قهوه‌ی ناب حرف دلت را می‌فهمد؛ نه چند قلپ آب قهوه‌ی جوشیده‌ یا کف‌کرده. یک وقت‌هایی می‌شود که دلت می‌خواهد مثل فلان دفعه که بعد از نوشیدن یک فنجان اسپرسوی دوبل گوشه‌ی لبت تا سه ساعت بالا بوده٬ بروی بالای ابر‌ها. حتما شده که دلت برای یک ماگ قهوه لاته‌ی داغ داغ تنگ شده باشد اما هرچه می‌گردی آن لاته‌ای که در فلان کافی‌شاپ آن‌قدر حالت را خوب کرده بود پیدا نمی‌کنی. خب حق هم داری! مگر قهوه‌ی خوب کشک است؟ تا به‌حال دیده‌ای کسی جلوی تو قهوه‌ی خام بو بدهد، وزن کند، ثانیه بگیرد، آسیاب کند، با انواع دیگر قهوه ترکیب کند و دست آخر دم کند و یک نیم فنجان قهوه جلویت بگذارد؟ حتما اگر کسی برایت این کار را کرده بعدش هم گفته: «به این می‌گویند شات خدا!»

هرکسی که این فصل ویژه از زندگی را تجربه کرده حتما به دنبال تکرارش به کافی‌شاپ‌های زیادی سر زده و از دست بسیاری از مدعیان قهوه گرفته اما …

این همان لحظه‌ای‌ست که هر انسان واقع‌گرایی دستش را بر زانوی خودش می‌زند و روی پای خودش بلند می‌شود و وارد حریم قهوه و قهوه‌بازی می‌شود. حق هم دارد، چرا که:

«نوشیدن قهوه‌ی خوب حق طبیعی هر انسانی است»

آیکافی تلاشی‌ست برای بازتعریف رویکرد جامعه فارسی‌زبان به قهوه.

‎بخش نظرها بسته است‫.‬